فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

194

مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )

مغزتر كند و غارتى قزّاق * خصم ازيشان گريخت تا قبچاق اوزبك ارچه سفيد پيشانيست * همه از بخت خان شيبانيست صبح صادق ازو دميده بشرق * نور احسان ازو رسيده بشرق گرنه او راه لطف بگشودى * از قزاق آدمى نمىبودى تا جهان باد ، باد امام جهان * خان عالم محمد شيبان خلّد اللّه ظلّه ابدا * و به يدرك الورى رشدا ناگاه صبح صادق اقبال دميد و آفتاب تخت خلافت از افق جلال رسيد و عاليحضرت خان عاليمكان شرف خدمت والدهء معظّمه دريافته و بمقتضاى « الجنّة تحت اقدام الامهات » بصوب استشمام روايح ، جنة عدن شتافته ، با نور طاعت وزىّ خلافت بيرون فرمودند عمامهء عبادت بجاى تاج جمشيدى بر سر بسته و بعوض گوشهء تاج مرصّع ملوك طرّه مطرّا از سيرت نبوى گذاشته و به لباس سفيد بدن مبارك را مزيّن ساخته ما باتفاق حضرات سلاطين عظام و علماى كرام و امراء عظام عزّ سلام و تهنيت عيد مبارك دريافتيم . وصف قپق جمله سلاطين عالى كه هر يك جمشيدى صاحب اقتدار بودند در موكب همايون سوار گشته در طريق كمال ادب و خدمت شتافتند و حضرت خلافت پناهى بر سيرت خلفاء در اعياد سوار گشته بميدان قپق زدن در آمدند و قپق بر معبر آن حضرت بود بعيدگاه و جوانان زور آزماى جهة تقويت رمى كه فرمودهء « أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ » « 1 » با تفسير صحابه در آنكه مراد از « قوة » اينجا انداختن تيرست بران تحريض فرموده ، بقپق تاختن مشغول بودند . چه قپق ! شاخى همچو « شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ » « 2 » كدو بر سر ، يا مردى پهلوان كه پيش تير كدوى سر پيش كرده سروى آزاد ، فامّا با وجود آزادى از سنگ تير جوانان رستگارى

--> ( 1 ) - سورة الانفال قسمتى از آيهء : 60 . ( 2 ) - سورة الصافات قسمتى از آيهء : 146 .